گندم زار من

روزای معمولی
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٥
 

خداروشکر امروز رفتم آزمایشای پزشکی. پول نذر کردم بدون دردسر انجام بشه، که به شکل بی سابقه ای یه روزه تموم شد.

تو کارم بعد تمام شدن همه اون ماجراها، با علی رضا پروژه به تعلیق در اومده خواب رو احیا کردیم. مکانی که دو ماه پیش برای خواب آماده شده بود، با درایتی خاص در طول این یه هفته به محل تعویض لباس بدل شده بود. هربار اونجارو نگاه می کردیم، اشک تو چشامون جمع می شد.

کار این پسره رو هم با یه عالمه اصلاح بهش دادم. انقد گیج بودم مقدمه نذاشته بودم واسه کار.

وامم فعلا بودجه نیست، پس لازم نیست برم دنبالش.

زمان آزمون رانندگیم مشخص شد. انشالله دو هفته بعد.

به یه آرامشی رسیدیم. خدایا به این آرامش بیفزای. نمی دونم با این همه وقت چه کنم. باید روزه های موندمو بگیرم. انشالله قراره با خانمی فقط فیلم ببینیم.

عاشق این روزای معمولی زندگیمم.