گندم زار من

آخر هفته
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٧
 

پنجشنبه برنامه خونه ما بود. ساعت ده. خواهرمم زنگ زد منم میام. از قضا ساعت ده یه برنامه ای داشت که خانوما حتما می خواستن ببینن، ما هم می خواسیم فوتبال بازی کنیم. البته این اتفاق همیشه میفتاد، اما زورمون به خانومامون می رسید. این دفعه پای آبجی خانوم در میون بود، که نه زور من بهش می رسید نه مهدی.

تازه روز قبلش با مهدی چقد تمرین کرده بودیم که علی رو ببریم. دیگه به داداش گفتم خودتون مشکل رو حل کنید من میزبانم. ته دلمم دوست داشتم برنامه رو ببینم. آخه فوتبال جدیدا همش می بازم. دیگه جذابیت نداره.

بعد رفتن مهمونا با فرشته فیم لیون رو دیدیم. من قبلش دوبار دیده بودم. اما انقد خوبه و بازی ناتالی پورتمن قویه، ده بار دیگه هم می تونم ببینمش. فرشته اصلا خوشش نیومد. چون دوست داره قهرمانای فیلما آخرش با یه نفر ازدواج کنن یا حداقل نمیرن. که تو این فیلم لیون منفجر شد.

بعدش خانمی خوابید اما من تا چهار و نیم بیدار موندم ساکر استارز زدم. دلم نمیومد بخوابم. تا خوابیدم گوشی زنگ زد واسه نماز. صبح جمعه بود دعا مستجاب می شد، اما انقد خوابم میومد بعد نماز گفتم، دعا ها را تو تخت زیر پتو میگم. به دعای اول نرسیده بودم خوابم برد. یه عالمه دعا داشتم. حیف.

جمعه بابا نهار اومد خونمون. یه عالمه تخم مرغ محلی سوغاتی آورده بود. انقد خوشم میاد یه نفر از کپورچال میاد خونمون.

پنجشنبه و جمعه تمام کارایی که این مدت انجام نداده بودم رو ردیف کردم. یه عالمه خرید کردم. نونم خریدم. نزدیک دو هفته می شد نون نداشتیم. یعنی داشتیم از اینا بود که از بقالی می خریدم. اما فایده نداشت.