گندم زار من

 
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٦
 

بالاخره موفق شدیم بیایم خونه زیگول. همیشه یه نفر اینجا افتاده دیگه. خونه زیگولم فقط تنهایی حال میده. بساط کباب رو به پا کردیم. خداروشکر فضول هم نبود تو روند درست کردن دخالت کنه. ماشالله همه مهندسن تو اینجور چیزا.

صبا تا سه و چهار فیلم میبینم. خداروشکر خوبه.

پ. ن. شبم اینجا خوابیدیم. خیلی خوبه، رختخوابا بوی نم میده. مث قدیما. صبح پاشدم واسه خاله سیب زمینی و پیاز کاشتم. چن روز پیشام باغچه مامانو کود دادم و خونه فرشته اینام بلوش کاشتم.