گندم زار من

حد ثابت شادی
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۳
 

احساس میکنم جامعه یه چیزیش هست. آدمای غمگین زیادن. حالا یه عده گرفتارن، مریض دارن، وضع اقتصادیشون خرابه، باز یه حرفی. اما یه عده انگار دوست دارن ناراحت باشن. من خودم تو خونه اخبار رو ممنوع کردم، که خبرای بد نشنویم، قرآن درمانی می کنیم، خداروشکر به یه ثباتی میرسیم. اما همین که پامونو میزاریم بیرون حرف ها و امواج منفی شروع میشه. همشم راجع به وضع اقتصادی. مثلا اتاق بغلیمون همش حرفش سر حقوق کمو، فلانی بیشتر میگیره. وضعشم خوبه ها.

من یه آیه ای بلدم، صدو سی و یک طه، حفظشم کردم.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى

یعنی: چشمات درشت نشه وقتی میبینی به یکی خیلی دادیم. یه چیز زودگذریه اونم تو حیات این دنیا. تازه واسه آزمایش. اون چیزی که من به تو میدم خوب و پایداره.

انقدددددد آرومم میکنه. میفهمم باید تلاش رو اسباب قرار بدم، خدا اسباب رو میبینه و روزی اش رو میرسونه، همون روزیکه برام خوبه. یه فرمول ساده و آرامش بخش.

به نظر من حد شادی بشر در زمینه های مادی (نه معنوی) یه میزان ثابت و تعریف شده ایه. بیشتر از اونم محاله. مثلا طرف اگه تو کوه های آلپم اسکی کنه به آخر حد شادیش برسه، به یه بچه فقیریم که یه پاستیل بدی دقیقا همون میزان شادی رو میتونه تجربه کنه.