گندم زار من

خواب
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٦
 

دوشنبه مهدی اینا اومده بودن، تا یک و نیم بازی کردیم. صبح ساعت پنج پاشدم رفتم سر کار. سه شنبه مهمونی عید برگزار کردن، تا دو هم نشستیم بازی رو دیدیم. دوباره پنج بلند شدم. چهارشنبه هم بازی ریال بود دوباره تا نزدیکای دو بیدار بودم.

احساس می کردم هرلحظه ممکنه سکته کنم بمیرم. انقد خوابم میومد. سه روز درست نخوابیده بودم.

سرکلاس که طرف چپ و راست مغزم نوبتی کار می کردن. سوتی های دادم. زبان دومی ها بودن. جمله این بود «روی میز مداد و خودکار است» بعد من ترجمه کردم «روی میز مداد و دستگیره در است». کلاه رو هم فرفورژه معنی کردم. البته خودکار و دستگیره در در زبان روسی آمونیم هستن. اما کلاه؟ فرفورژژژژه؟

اما نتایج بازی ها خیلی خوب بود و جبران این همه بیخوابی رو کرد. مخصوصا این که علی خیلی لجش گرفته بود از باخت بایرن در مقابل اتلتیکو.