گندم زار من

آدم
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٥
 

ای کاش یه آدم نزدیکیام زندگی میکرد. هفته ای یه بارم از کنارش رد میشدم، یه سلام میکردم شاد میشدم.  خودمم آدم نیستم حداقل تو آیینه خودم رو ببینم دلم وا شه. خیلی چیزا اذیت میکنه مخصوصا حسادت ها. نفهمیدیم که همه یکی هستیم. اگه دست راست من انگشتر بندازه دست چپم ناراحت میشه.

هر روز صبح شیطون یه دسته علف میگیره دستش تکون میده. هرکی گاز بزنه، میگه آها تو گاوی. من خودم تا شب چنبار این علفرو گاز میزنم. کار شیطان این که مشتمون رو وا کنه. ادعاهای الکیمون رو بزنه تو رومون. اگه شیطان پررو بازی در نمیاورد این نقش رو نمی پذیرفت، به نظرم خدا یه نفر رو مامور این کار میکرد. لازمه.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست