گندم زار من

بچه
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢۱
 

رفتارم با بچه ها شرم آوره. نمی دونم چرا حوصله ندارم. وقتی بچه ترن خوبه. یه ذره که بزرگ می شن ... تازه این در شرایطیه که بچه از خودمون باشه. بچه خواهر یا برادر. بچه های دیگه که هیچی.

چهارشنبه رفته بودیم خونه آبجی خانوم، امین می گه «خوب شد ما بچه دایی محمد نشدیم، نمی ذاره هیچ کاری بکنیم».  راست میگه. هی سعی می کنم خودم رو اصلاح کنم، اما نمی شه. می ترسم خواهرزاده ها و برادرزادم بزرگ شن بدون اینکه یه خاطره خوب از من داشته باشن.

این خیلی شرم آوره. خدا کمکم کن.