گندم زار من

مزار
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٦
 

آخ چه روزای سختی بود. روی مزار. جیغ، داد. با این که خیلی با فرشته حرف زدم، اما تاثیر زیادی نداشت. فک کنم تا چهلم بمونه. اصلا نمیدونم کار درست چیه. نمیشه بیاد دوباره چهلم بره.

گر نگهدار من آنست که من میدانم

شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

همه چیو سپردم به خدا. اینجور موقعیتا یه حسنی که داره اینه که همه چیو از ته قلبت میسپری به خدا. انشالله تا هفتم میمونم، شنبه برمیگردم.