گندم زار من

آزمون رانندگی
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٥
 

از دست بوس میل به پابوس کرده ای 

عزیز من ترقی معکوس کرده ای

این الان داستان منه. این دفعه حتی موفق نشدم یه مترم با ماشین راه برم. ترمز دستی رو نخوابونده بودم. 

دختراهم سر کوچه وایساده بودن. یکی گفت آقاااا شما که اصن راه نرفتی. آخییی. بدون این که پاسخی بدم راهم رو گرفتم اومدم. وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا.

همیشه سر اینجور کارا به خدا می گم خدایا چشم و گوشم باش. این سری کلا یادم رفت. نتیجشم دیدم.

خداروشکر، ناراحت نیستم. افتادنامم سریع به همه هم می گم. اونجا میگن نگید ضایع نشید. من فکر می کنم آدم باید پیش یه نفر عزیز بشه، اگه پیش اون عزیز، عزیز نشدی دیگه فرقی نداره دیگران راجع بهت چی فک کنن.

حالا مثلا دیگران ترمز دستی رو خوابوندن، کجا رو گرفتن که منو می ندازی. صد در صد غرض ورزی.