گندم زار من

خونه
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٥
 

بعد از آفریدن اون حماسه مستقیم اومدم خونه. یه عالمه ظرف مونده بود. تو این مدت هرچی ظرف بود رو مصرف کرده بودم. حتی ظرفای مهمونا. دیگه تو ظرفشویی جایی برای ظرف جدید نبود. این شد که تصمیم گرفتم ظرفارو بشورم. بعضی ظرفا رنگش به سبز تغییر کرده بود. 

چون روز سختی داشتم، دیگه به خودم نهیب نزدم. گفتم این از برکات این خونه است که همه چی مسیر رشد و تکامل رو پیش می گیره. حتی جلبک ها.

خدا به دادم برسه این تعطیلیام می خوام خونه بمونم.

یادمه اوایل سال تصمیم داشتم برای دکتری بخونم. نه حسش نیست. فک کنم فیلم ببینم بهتره باشه. تازه دوروز فوتبالم داره. خداروشکر.

مهدی ناهار میاد دنبالم میریم خونشون.