گندم زار من

پادشاه عالم
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢٧
 

بعضی وقتا که اوضاع ظاهرا پیچیده میشه، به خودم میگم محمد از چی ناراحتی. دنیا یه پادشاهی داره. با علم نا محدود. حواسش به برگ درختا هست. من که جای خود دارم. شونه های تو نحیف تر از اینه که بخوای این همه نگرانیو اضطراب رو تحمل کنی. 

بعد همه دلواپسیهامو میدم به خدا. سبک میشم.

قبل ترها فک میکردم توکل یعنی کارمو بکنم بعد خدا تلاشمو میبینه، اون اتفاق میفته. الان فهمیدم از این خبرا نیست. توکل یعنی من کارمو انجام بدم ولی بدونم نتیجه دست خداست. یا میشه یا نمیشه. ما فقط موظفیم اون کاری که پیش رومون هست رو انجام بدیم. چی میشه به ما ربطی نداره.

همین که به خودم حالی کنم نتیجه مثبت و منفی از دایره توان من خارجه، اضطراب ها خود به خود محو میشه.

و باید بدونم بعد از تلاش اون نتیجه ای که خدا به کارم میبخشه، اون خوبه. فارغ از این که با میل من سازگار هست یا نیست.

فقط باید از خدا صبر بخواییم.