گندم زار من

تخته
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱٢
 

امروز قرار بود قبول شم. همه چی خوب، تو تمرینا عالی بودم. مامان هم دیشب واسه قبولیم صلوات فرستاده بود. پرنده های نغمه خوان آواز پیروزی سر داده بودن. حتی آزمون گیرنده هم هرجور بود میخواست قبولم کنه.

همه چی خوب پیش میرفت تا وقتی که میخواستم پارک دوبل بزنم. یهو پای چپم (شاید از استرس) دچار لرزش شدید شد. دیگه نمیتونستم کلاچ رو فشار بدم.

و اینجوری بود که دوباره رد شدم. 

واقعا نفهمیدم چی شد. از دست من خارج بود. هرکاری لازم بود انجام دادم. احتمالا کار خدا بود. حالا حکمتش چیه، بعدا مشخص میشه.

اگه نگم استرس کلا روزایی که با فکر زیاد همراهه. به خودم میگم ام جی جونیور تو روی یه تخته رو دریایی. موج خداست، طوفان خداست، همه چی خداست. بالاخره میارتت ساحل. فقط تخته رو ول نکن.