گندم زار من

54
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٤
 

خوب هرکسی یه چیزی دوست داره. من وقتی این فیلمای الکی رو می بینم، حالم بد می شه. همش خیانت، فریب کاری، دروغ، ریا. تمام اون چیزهایی که توی زندگی واقعی باهاشون دست به گریبانیم. حرصم در میاد وقتی خانمی می شینه با دقت تمام از این فیلما نگا می کنه. مگه کم از این چیزا توی محیط کار یا بیرون می بینیم.

واسه همینه که به کارتون پناه آوردم. واسه فرشته این موضوع بی نهایت عجیب که من "شان د شیپ" یا همون "بره ناقلا" رو تماشا می کنم.

دنیایی که شان توش زندگی می کنه، یه جورایی مدینه فاضله منه. هیچ حیوونی حتی خوکا که مث همیشه نقش حیوون بدارو به عهده دارن، اهل زیرآب زنی نیستن. این همه حیوونا تو مزرعه خرابکاری می کنن، بعد سخت ترین مجازاتی که آقای کشاورز اعمال می کنه این که با دست دماغ هاپو دوست "شان" را فشار می ده، که صدای بوق بده. کیف می کنم. از ته دل می خندم. بعضی وقتا هاپو خرابکاری بقیه رو به عهده می گیره. یا وقتی که هاپو ضبط صوت آقای کشاورز رو خراب کرد، این "شان" بود که از مهلکه نجاتش داد.

یه تار پشم بره ناقلا رو با صدتا از این فیلمای آبکی عوض نمی کنم.

 

لجم می گیره، من باید مسخرش کنم یا اون ...

 

یادآوری می شه عزیزانی که می خوان کامنت بزارن فقط می تونن از من طرفداری کنن.

با سپاس.