گندم زار من

57
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱
 

چن وقته دوروبرم خیلی شلوغ شده. احساس فساد می کنم. خلوت خودم رو به کل از دست دادم. همش درگیر کارای اداری، وام ازدواج و... تازه از همه چی زدم. انقد کارا پیشنهاد شده رو سخاوتمندانه رد کردم. همش می خوام از زوائد بزنم اما انگار خیلی جا ها نمی شه. این روزا آرامش گمشده منه.


به همه اینا گرما رو هم اضافه کنید. تابستونه نادون. دوست ندارم به کسی بدو بیراه بگم اما این فصل کفر منو در میاره. دلم برای زمستون تنگ شده. واسه کاپشینم، واسه شعله های بخاری. همیشه غروبا برگشتنی، می رفتم یه بربری داغ می خریدم، توی اون سرما می چسبوندمش به سینم. بعد از بالاش شروع می کردم به گاز زدن. از ترس اینکه دچار جنونم همه توی خیابون از سر راهم می رفتن کنار. بچه ها منو با دست به ماماناشون نشون می دادن. روزای خوبی بود.

نادونننننننننننننننننن، زمستونمون پس بده.

همه این احساسای بد از گرماس. دست از سرمون بردار. ما کجا طاقت تورا داریم.

 

 

می دونم تو گردش فصل ها حکمتی هست و از این حرفا. منم می دونم. اما کسی از این کامنتا نذاره که میره توی لیست سیاهم.