ز.

بازهم تو دانشکده عزیز.

مثل باغ مخفی میمونی. واسه همینه این همه سال ازت فرار کردم. اگه مجبور نبودم اینبارم چشمام رو می دزدیدم. 

عجیب بود خودم رو دیدم. من صد سال پیش. در به در دنبال کسی می گشتم. از همه طبقه ها بالا و پایین رفتم. عکس کسایی که دوست داشتم پیش چشمم جون می گرفت. واسه من همینم کافیه.

و البته مهمترین شون. غریبه دوست داشتنی من، با اون چشایی که عادت به فرار کرده بودن. چقد لطیف بود، با کوچکترین نگاه عاشقانه می شکست.

بهشت گمشده میلتون ای. حتی وقتی اون سقف سبز بدریخت رو داشتی. 

/ 0 نظر / 2 بازدید