کتاب خاک های نرم کوشک رو تو این عیدی خوندم. عالی بود. خاطره هایی از شهید عبدالحسین برونسی. چقد مقید و با تقوا بود. یه نماز صبح پا میشیم فک میکنیم چه کار عظیمی انجام دادیم.

آدمای خوب دور برمون کمه. با چهارتا آدم مث خودمون میشینیم، بلند میشیم، فک میکنیم همینه.

/ 1 نظر / 13 بازدید
زهرا.ش

همون شهیدیه که بهش می گفتن مسیح کردستان؟ ما سینه زدیم و بی صدا باریدند از هرچه که دم زدیم ... آنها دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند