سرویس طلا

خلاصه سرویس طلا رو هم فروختیم، در حالی که فرشته نمی‌تونست کامل ازش دل بکنه. البته گوشواره هارو که خیلی دوست داشت برداشت. واسش بستنی خریدم که زیاد ناراحت نباشه.

قول دادم انشالله بعدا بهترشو بخرم.

انشالله.

/ 1 نظر / 42 بازدید
زهرا.ش

تو خوابگاه یه هم اتاقی داشتم که همسن خودم بود اما خیلی بیشتر از سنش نشون می داد!یه دختر لر خونگرم از یه خانواده خوب با کلی خواستگار!با یکی از خاوستگارهاش نامزد کرده بود که البته بعدا به هم خورد.اون همیشه می گفت نمی ذارم نامزدم برام طلا بخره،چون طلا واسه مرده!می پرسیدیم چرا؟می گفت خب،وقتی تو زندگی یه مشکل مالی پیش بیاد،تو طلاهات رو نمی فروشی؟ راست می گفت!