من که لباس ندارمممممم

هر چیزی از چهار چوب خودش خارج شه، منو داغونو افسرده می کنه. ی

ده هزار دست لباس داره، کمدمون جا نداره، باز اسم لباس میاد، می گه من که لباس ندارم. جلوی همه، مخصوصا خواهرش. اصلا فرقی نداره تازه لباس گرفته باشه یا نه. سیری نداره. فقط کافیه یه اتفاق بیفته، "من که لباس ندارمممممم". تازه یه پالتو خریده، حالا لباس می خواد واسه عقد دختر خالش. لباسایی که داره رو قبلا پوشیده، واسه همین پوشیدنشون حرامه. درک نمی کنه که تو شرایط خاصی هستیم. باید یه کم پس انداز کنیم (البته از انصاف نگذریم که بیشترشو خودش می دوزه، این خودش خیلیه).

از همه بدتر وقتی جلوی همه مشکلات و مطرح می کنه. مثلا حرف کار کردن آقایون می شه، سریع "محمدکه کار نمی کنه". حالا خدا شاهده همیشه سعی می کنم کمک کنم. ساعت پنج صبح از خونه می زنم بیرون شش و نیم میام خونه. جون ندام باز در حد سفره آوردن، جمع کردن، گاهی چایی آوردن کمک می کنم. اصلا هیچی چشمش رو نمی گیره. هیچی.

بعضی از زنا همچین شوهرشونو می برن بالا، همچین می گن "آقامون"، آدم می خواد زن آقاش شه. حالا آقا بی کار معتاد. دیدما.

یه چند وقتی هست تنهام. تو این شرایط ترجیح می دم تنها باشم. کلاهم با فرشته بدجور تو هم رفته. البته تنهایی تاثیرات ترسناکی داشته.

می شینم در سکوت شروع می کنم به بلند بلند دست زدن. اونم برای مدت طولانی. اولین بار چن هفته پیش بود. از خواهر زادم که پنج سالشه نگهداری می کردم. حوصلمون سر رفته بود، شروع کردیم نزدیک پنج دقیقه دست زدیم. فک نمی کردم ادامه دار باشه. خودمم موندم. دیگه نمی تونم تو هیچ دادگاهی شهادت بدم. حکم جنون رو داره.

 

پ. ن. توی این پست یه کم حقایق رو تحریف کردم. اون بخشش که مربوط به فرشته بود. اونجوریم نیست که گفتم. اما نمی دونم چرا امروز انقد عصبانیم، باید به یه نفر گیر می دادم. اینجا هم که وبلاگ خودمه پس هرچی بخوام می نویسم.

/ 4 نظر / 4 بازدید
یسنا

حالا بر عکس اکثر خانومها من به شخصه خیلی کم واسه خودم خرید میکنم تا حدی که همسرم همیشه از این وضعیت اظهار نارضایتی میکنه!!![نیشخند] به همین دلیل هم در این مورد به خصوص لباس خریدن نمیتونم نظر بدم جز اینکه به هر حال این بخشی از شخصیت همسر عزیز شماست و وقتی ادعای دوست داشتن و عشق ورزیدن به کسی رو میکنیم نمیتونیم بگیم من این جنبه های وجودیش رو دوست ندارم و بقیه رو دوست دارم و در ضمن یادمون هم نره که بعد از ازدواج باید کمی چشمها رو روی هم گذاشت (درست عکس قبل از ازدواج) پس چقدر خوبه انقدر خوبیهای طرف مقابلمون رو واسه خودمون هایلایت کنیم که اصلا فرصت دیدن اشکالات جزئی اخلاقیشو نداشته باشیم!(البته اینا رو محض یادآوری به خودم میگم داداش!) اما پیشنهاد کلی من در خصوص مواردی که موجبات ناراحتی شما رو فراهم آورده اینه که حتما حتما حتما تو روزهایی که الحمدلله رابطه احساسی خیلی خوبی بینتون برقراره این موضوعات رو مطرح کنید و مطمئن باشید که از دیدن نتیجه این کار شگفت زده خواهید شد! راه میانبر برای داشتن یک رابطه موفق از نظر من اینه که نذاریم هییییچ مسئله ای بینمون بمونه چون به مرور این مسائل ناگفته روی هم جمع میشن و متاسفانه ر

یسنا

و متاسفانه به زودی روزی فرا میرسه که باید شاهد فوران آتشفشانی از این دلخوریهای کوچک و بزرگ باشیم و شاید اون روز دیگه فرصت جبران اشتباهات نباشه! به هر حال فکر نمیکنم امتحان این روش ضرری داشته باشه، اینطور نیست؟

عمه

سلام.محمد آقا اسم بسیارخوب وبامسمایی داری .لطفا وقتی عصبانی هستی همینجابنویس وبه روی فرشته جون نیار..بعضی ازخانوما عمدا خوبیهای همسرشون نمیگن ..نه اینکه ناسپاس باشندبلکه میخوان کسی به زندگیشون چشم نزنه.(متوجه شدی)فرشته جون همونجورکه قبلنانوشتی درزندگی بسیاربهت علاقه منده وصرفه جوهم هست .حرفایی که نوشتی یک غرغرنامه بود ودیگرهیچ.

عمه

یک خصوصیت خانوما اینه که دوست دارند کسی بهشون اعتمادبه نفس برای مجالس روبده..مثلا وقتی میگه منکه لباس ندارم دلش میخوادتوبگی اون لباس قرمزه یا اون ابی اناری؟خیلی بهت میاد...اونوقته که باکله میره همونو میپوشه ..توکمی فقط تدبیرت روبیشترکن.ما فقط توجه کلامی میخوایم[گل]