شفا

ایمان آوردم که قرآن شفای همه دردهاست. لطف خدا شامل حالم شده، قرآن در حال معالجه منه. یک عالمه بیماری روحی اعصاب خورد کن داشتم. حرص و حسد و تنبلی و ...

/ 13 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیم سایه

اهوم... ای اگری

نیم سایه

از کجا مطمئنی اینقدر؟ و الان کجایی مگه؟!

وبسايت اصفهان من بزرگترين نيازمنديهاي رايگان کشور

خوشحال ميشم به منم سر بزني! يک سيستم وبلاگ دهي جديد را باش آشنا شدم امکانات خوبي داره اونجا هم ميتوني وبلاگ بزني پارس بلاگ دات ايکس واي زد parsblog دات ايکس واي زد parsblog دات xyz [گل][گل] -------------------------------حالا چند تا آگهي بازرگاني-------------------- تبديل وب لاگ شما وبلاگنويس محترم به يک وب سايت با کمترين هزينه هاست رايگان يک ساله هديه من به شما شما فقط هزينه ثبت دامين مورد نظر خود را براي يک سال بدهيد و هاستينگ رايگان داشته باشيد براي کسب اطلاعات بيشتر با اي دي من در تلگرام مکاتبه کنيد @updap -------------------------------------------- بزرگترين آپلود سنتر براي ايرانيان امکان کسب در امد روزانه از تعداد دانلود فايل هاي شما همين الان با مراجعه به وب سايت زير اکانت خود را بسازيد updap دات کام آپ دپ دات کام ---------------------------------------------------------- يک سايت رايگان براي ارسال آگهي هاي شما بزرگترين سيستم نيازمنديهاي رايگان ايران همين الان آگهي خود را منتشر کنيد esfahan.me

نیم سایه

پس حس ششم قوی باید داشته باشی ...

نیم سایه

ها ها ها ... عجب... به نظرت این از خوش شانسی منه یا بد شانسی ؟

نیم سایه

چرا... چطور؟

نیم سایه

تنک یو!

مینا

ازها را برای تو می شمارم به گوش تو این نغمه ها را بخوانم به گوش دلم نغمه آسمانی ز الحان زیبا و آوازهای نهانی خدا می شمارد برایم یکایک نفس ها بگویم به او من هزاران ستم ها نه یاری که یاری کند روز سختی نه عشقی که نجوا کند شور و مستی خدا مانده و من در این گور تنها شمارم نفسها و گویم خدایا برای من این روز و رنج و ستم را بداند خدا و ندانم ز فردا خدایا تو را من شناسم ز دنیا حبابند و خوابند آن آدمکها خدایا نگاه تو یک خواب زیباست برایم صدای تو یک بانگ زیباست صدایت میان قدمهای پایم شنیدم تو را من سر کو چه و خانه دیدم برایم تو آورده ای لجظه ها را تو خواندی برایم تو این نغمه ها را خدایا اگر رنج و دردی ز هستی ببینم به یاد تو من قطره ای از جهانی نبینم خدایا تو آورده ای آسمان و زمین را چرا آفریدی تو قلب حزین را چرا داده ای این همه رنج که پنهان بود در دل آن دو صد گنج خدایا برایم بگو داستانها

مینا

امروز احساس تنهایی می کنم . احساس به انتها رسیدن . ولی می دانم که در پایان هر راهی شروعی دوباره است . شروعی به اندازه زمان . زمانی که نه باز می گردد و نه تمام می شود زمانیکه می ماند برای ما برای رویاهای ما و برای قلبهای شکسته ما . خدا به اندازه همه لحظه های دنیا بزرگ است و من او را می ستایم در بامداد و شامگاه . در بامدادنی که در آن دکلها شاهد رویش خورشیدند من ستایش خدایی را می گویم که نه تنها خدای انسانها گلها و درختان و موجودات عالم است بلکه خدای دکلها هم هستند . شاید انسانها ادعا کنند که خالق دکلهایند . اما دکلها می دانند و می دانند که تنها یک خداست که به دنیا فرمانروایی می کند . خدایا رویاها و عشق و خدای جنون

elanor

دیده ای که چگونه قلبت ارام می گیرد؟ آه که چه آرامشیست! لذت بخش و سیری ناپذیر گویی زمان ایستاده است به تمنای عظمتت و مکان بی نهایت گسترده شده است. فرشتگان در کنارت قد برافراشته اند و تو را بر تختی از نور به آسمان می برند و خداوند با عظمت خود را به اندازه ی فهم تو کوچک می کند. آه ه ه ه ... چه زیباست در انتظار وصال بودن و از وجود او لبالب گشتن و چه احساس شگرفی است که درد های خویش را برای او بازگو می نمایی و او می گوید بگو بنده من بگو ای زیباترین خلقت من ... دلت هوایی می شود و پر می کشد به سویش. آه که چه وصف ناپذیر است لحظه ی وصال آه که چه شعفناک است آن لحظه، خدای من چه کرده ای با این دل من... غرق وجودت ذات اقدس عالم که گردی دل را از همه کس بی نیاز بینی و خود را از همه کس شاداب تر ... آه ه ه ه چه لذتی دارد بندگی معشوقی چون دات اقدسش. ای دل برای چه غم می خوری که معشوقت را کسی یارای دلرباییش نیست ... خوش آمدی به عالم جنون و دیوانگی [گل]