22

یه بارم یه جا گفتم، یه بخشی از درون من واقعا به این بلاگ نیاز داره. دوست داره خودشو آشکار کنه. این همون قسمت از منه که تا حالا از همه مخفی نگهش داشتم. که اگر آشکار بشه، دور از ذهن نیست که من رو به دارالمجانین منتقل کنن.

اما اینجا راحتم. کسی من رو نمی شناسه و هیچ وقت هم نخواهد شناخت. واسه همینه که فرقی نداره که خیلیا اینجا چی فکر می کنن. اینجا من واقعی زندگی می کنه. یه روز انقدر تفکراتش عمیقه که دو ساعت و نیم بعد از حرکت سرویس می فهمه جا مونده. یه روزم ...

امروز می خواییم با نادرترین موجود روی زمین آشنا بشیم. بله "خوسه". عکسش رو در ذیل مطلب مشاهده می کنید. یه بار اگه یادتون باشه تو پست اول به موجودی مرموز اشاره شد که من باهاش در خلوت حرف می زنم. این همونه.

 

 

 

 

خوسه معمولا کارای بدو دوست داره. مثلا وقتی که برادرم زنگ می زنه و کمک می خواد، خوسه هی بالا و پایین می پره که یعنی ولش کن، یه بهونه جور کن و بپیچونش. توی عروسی هم تمام نقشه های پیچوندنو خودش به تنهایی کشید. اگه به حرفش گوش کنم، دو تایی شروع می کنیم به نخودی خندیدن. اگرم باهاش مخالفت کنم منو با نوکش می زنه. صبا که ساعت بیست دقیقه به پنج از خواب بلند می شم تا آماده شم برم سر کار، با صدای بلند شروع می کنه به فحاشی کردن. باز خوبه تنها زندگی می کنم و گرنه آبروم رو می برد. شبا که دارم مسواک می زنم برم بخوابم، توی آیینه واسم شکلک در میاره تا من بخندم. بعضی وقتا که می خوام یه کار بد انجام بدم و می دونم که همه منو از اون کار نهی می کنن، با خوسه مشورت می کنم. توی این شرایط اون بهترین راهنما واسه منه. خیلی وقتا اون منو تحمل می کنه، خیلی وقتا هم من اونو. مثلا وقتی فصل جفت گیری می شه، خیلی اوقات تلخی می کنه. نکه من بخوام غیرتی بازی در بیارمو از این حرفا، نه. آخه از خوسه فقط یه دونه تو دنیا هست. اما توی بقیه موارد خیلی آرومه و بی خیالیش منو به حیرت می ندازه. عجیب موجودیه این خوسه. عجیب.


کدوم یکی از شاگردام حتی می تونه به ذهنش خطور کنه که این منم، همون معلم کت و شلواری با اون لحن متین و شمرده. حتی شما ها هم فک نمی کردین. ها؟ هه هه هه هه.


/ 10 نظر / 2 بازدید
ساکت

خوشگله...خدا حفظش کنه [نیشخند]

هانيه

سلام خوسه. چه خوشگله.

مریم

خیلی خنده بود. می رسی. روزمو ساختی. [بغل][قهقهه][گل][گل][گل]

باشو

اره بابا خیلی ها دوروبرمن که فراوونه .همین خواهرم زائر(جلوی اینه باخودش حرف میزد)من روی دیواراتاقم بچگیهام شکل ادم میدیدم وباهاش ازغصه هام میگفتم .چون تو برملا کردی منم میگم منتهی مال من کهنه ی کهنه س.هرپنجره ای که نرده های حلقوی داشت بنظرم امامزاده بود وتوحسابشوبکن من چطوری خودمو بهش می مالیدم .راستی محمدجان همه رسید دستت دردنکنه .توتاحالا شده بدون اینکه ازچشات اشک بیاد گریه کنی؟ولی من همیشه تو جمع یاتنهایی برای غریبی خودم گریه ام اینجوریه.

باشو

سلام .محمدجان باورنمیکنی؟ انشالله هیچوقت برات پیش نیاد که درمیان جمع تنهاباشی.التماس دعا .خداوندبحق امام حسین وبحق ابوالفضل (ع)هرانچه خوبیه قسمتت بکنه [گل][منتظر]

هانيه

سلام. عجب خونه تكوني كردي. چرا پست خصوصيو پاك كردي. همون كه مربوط به فاميلتون بود. راستي نمي خواي در موردش كاري بكني؟ چون پسترو پاك كردي, مجبور شدم اينجا بنويسم.

پروانه

به آقای خوسه سلام برسون بگو فقط فصل جفت گیری جفتک میندازه یا بقیه فصلها هم [نیشخند] در ضمن خصوصی های هر آدمی چه بد چه زشت چه خوب چه شایسته برا خودش ارزشمند هستن خصوصی هایی که فقط به وقت خصوصی بروز میکنن ملاک سنجش آدما نیس مهم نحوه برخورد تو در حضور کسی هست که مخاطب توئه

باشو

سلام .خرما دوست داری؟[گل][منتظر]

باشو

سلام منتظرتم کوشی؟[گل][منتظر]

رفیق دلسوخته

سلام به محمد گرامی..... چند تا نکته توی همین اول کاری به ذهنم رسید.....اول جمله ای بالا سمت چپ....گفتی یه جوون مجردم....مبارکه شاه دوماد....پس باید اصلاح بشه....اگه اشتباه میگم شما اصلاح کن...درمورد خوسه....چطور شد این اسم رو براش انتخاب کردی؟....اسم یهو اومد رو زبونت؟....یا خودش بهت گفت؟...محمد: چه فرقی داره؟...فرقش اینه که عمق فاجعه رو نشون میده...[نیشخند]...نکته بعدی...نوع خطی که انتخاب فرمودی خوندن رو برای کسی مثل من خیلی سخت کرده....اگه امکانش هست نوع دیگری رو که مورد پسندت هست انتخاب کن....در مورد نوشته ات باید بگم...این جور نوشتن ها باعث میشه آدم خودشو بهتر بشناسه و خوبه...[گل]